رضا قلى خان ( هدايت )
2
فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )
[ حمد و ثناء ] هو العزيز فرهنك انجمن آراي ناصرى بسم اللّه الرّحمن الرّحيم انجمنآراى هر انجمن و چمن پيراى هر چمن بزرك نام يزدان يكتا است كه انجمنها بپرتو آن روشن و چمنها بكونه آن كلشن است لمؤلفه يك باد چمنده در هزاران چمن است * يك ماه دمنده در هزار انجمن است اين انجمن آن انجمنآرا آراست * كش انجمنآراى هزاران چو من است هر نيستى به دو هست است و هر بلندى از او پست هستى سزاى همه هستى پذيرفتكان و بخشايشافزاى همه بيداران و خفتكان است هيچچيز به دو نماند و او به هيچ نيز يك است نه يك شمارى پنهان است يا فرّوز آشكارى هركز نميرد و نيستى نپذيرد هركرا خواست زد و هركرا خواهد زند هرچه خواست كرد و هرچه خواهد كند به هيچ در زند ؟ ؟ ؟ جز در آفريدن چون خودى زيرا كه ايزد را نه سزاست انبازى ايزدى يكتاى بيهمتاست بىآلايش جان و تن زنده است نه بروان و تن كه بخويشتن داناست بىانديشه و نكاشته و هركز نادانى بدانش او ره نداشته نزديكان از دانش بىچونى او ؟ ؟ ؟ و بينايان از بينش چكونكى او كور اكر او هست پس جز او هيچ نيست و اكر او نيست پس اين همه هستى چيست نيكو سخنى است بىخم و پيچ كه با او همه هيچند و بىاو هم هيچ اوست آورنده دشمن و دوست و پرورندهء مغز و پوست و اكر نغزتر سخن نيوشى اينها سخن است و همه اوست دانشمندان مر او را پروردكار همكان دانند و حرد پيوندان ويرا مايه بديد آمدكان خوانند ويژه درونان يكانه همه را او انكارند و يكى شدكان او را همه شمارند چه از بسيارى آشكارى از ديده پنهان است در ديده بينندكان پيداست كور مادرزاد است هركه هرآينه بود را بدين آشكارى كه اوست نهبيند اكرچه او بديد است ديدن او را ديدهء ديكر بايد زيرا كه او بدين ديده اندر نيايد در ديده ديده ديده ديكر مىبايد دو كيتى يك پرتو شكرف آفتاب اوست و جهان پيمايه و هنكام و جهان مايهدار و هرچه در همكان باشد يكتاب او تابش به همه رسيده و بادش به همه وزيده و بسا دانش دراز كه از اين دست سخنان كوتاه پيكر با ديدار آيد از چميانش پاى چم شايد و روشن كردد كه پيكر زيبا را به بسيار كونهكون اكسون و ديبا بياراستهاند و از همه رنكها بيرنكى خواسته كه كفتهام هزار سال اكر نو شود بهار يكى است * شكوفه و سمن و باغ و لالهزار يكى است تو رنك جامه مبين جامهپوش را بشناس * هزار جا بهپوشد كر آن نكار يكى است اكر ز يك بسوى صد هزار بيش روى بن شمار